تبليغاتX
....کاغذی منسوخ زندگانی
....کاغذی منسوخ زندگانی

!!!لطفا از این صفحه گذر کنید

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

سوال

پنجم آذر 1390- -اشک پاییز


نه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

پ.ن: سوالات زیاد که مبهمن برام و توی زندگیه همه هم هست دوباره یقه مو گرفته

داره مخم منو میخوره تا جوابشونو بدست بیارم

اما دریغ از فکری که از پس خودش بر نمیاد ! دریغ!

 

 

لینک ثابت |

غم دل

چهارم آبان 1390- -اشک پاییز

 

          

                 غم دنیای دنی چند خوری ُباده بخور        حیف باشد دل دانا که مشوش گردد

 

 

 

لینک ثابت |

عزیزترین عزیز دنیام

بیستم مهر 1390- -اشک پاییز

 

۴ مهر ۱۳۸۶ شمسی

ساعت ۲۰:۳۰

از بین ما رفتی

آتیش داغت به خاکستری موندگار برام داره تبدیل میشه

همیشه تو یاد و ذهنو خاطرمی

همیشه ...

 

 

لینک ثابت |

خودمونی

دوم مهر 1390- -اشک پاییز

 

یادمون باشه رفیق:

سعی کنیم مثه خودمون باشیم

همه جا ، توی هر شرایطی !

این یه حرف دوستانس

واسه خودم اول بعدشم واسه توه رفیق که داری میخونیش

 

لینک ثابت |

باز پاییز ست ...

بیست و دوم شهریور 1390- -اشک پاییز

 

باز پاييز ست ...

       باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است

       باز ميلرزد بخود سرشاخه هاي بيد سرگردان

       باز ميريزد فرو بر چهره ام باران

       باز رنجورم ،خداوندا ،پريشانم 

       باز مي بينم كه بي تابانه گريانم .

باز پاييز ست ...

       باز اين دنيا غم انگيز است

       باز پاييز است و هنگام جدائيها

       باز پاييز است و مرگ آشنائيها.

 

 

لینک ثابت |

شرم

دوم شهریور 1390- -اشک پاییز

 

خداوندا !

شرمم باد ز آنکه تو می بخشی بی دریغ ،

و من !

تسبیح میزنم و میشمارمش

شرمم باد ز آنکه تا بی نهایت مرا فرا خواندی و صدایم کردی و من !

10 بار گفتمت  " بک یا الله "

خودت حلالم و بعد خاکم کن



لینک ثابت |

شریعتی

هشتم مرداد 1390- -اشک پاییز

 

شریعتی می گوید:« قرار بود که من برای سخنرانی به حسینیه ارشاد بروم دیر

شده بود سوار یک تاکسی بار شدم و گفتم: حسینیه ارشاد راننده پرسید: می

خواهی بروی حسینیه ارشاد چه کنی؟ گفتم می خواهم بروم روضه گوش کنم .

گفت: به آنجا نرو می گویند آن جا فردی به نام شریعتی است تو نمی شناسی

ولی من او را می شناسم و آدم خوبی نیست گفتم چرا؟ گفت: برادر من راننده ی

یکی از سرمایه داران بزرگ شهر است. نقل می کند که اربابش یک خانه ی بزرگ

برای شریعتی گرفته است و او در آنجا به خوش گذرانی مشغول است. هنوز می

گفت که من هیچ نگفتم و پول او را دادم و پیاده شدم ولی چون پوشه را جا گذاشته

بودم برگشتم که پوشه را بگیرم متوجه شد که من شریعتی هستم. از تاکسی بار

پیاده شد و با اصرار می خواست که دست من را ببوسد ولی باز هم صد انصاف به

این راننده

لینک ثابت |

تجربه

هفدهم تیر 1390- -اشک پاییز

 

بعضی وقتاست که می خوای تنها باشی

بعده اینکه همه رو از خودت می رونی  و به تنهایی میرسی دوباره یه غصه جدید

یه چیز نو برای بهونه گرفتن گیر میاری

اینکه تنهایی و شروع می کنی به برقراری ارتباط

و  دوباره زده میشی ...

همین چرخه رو ادامه میدی

نمی دونم این حس و داشتی یا داری

ولی یه راه بیشتر نداری و اونم اینه که باید

         جنبه ت رو ببری  بالا


پ.ن:

این مسئله چیزیه که هممون مطمئنم درگیرشیم

یک کم و یکی زیاد. لا اقل سعی کنیم به هم دیگه  نخندیم

وقتی میبینیم یکی با چنین مسئله ای مواجه میشه



لینک ثابت |

انتظار

سوم تیر 1390- -اشک پاییز


بالاترین انتظار از خودمون

بی انتظاری از دیگران ِ






لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.